به گزارش سراج24؛ علی حسن حیدری، تحلیلگر مسائل سیاسی و بین الملل، نوشت: تجربه روابط دو کشور نشان داده است که اگرچه دولتهای مختلف آمریکا در ادبیات سیاسی، شیوه مواجهه و ابزارهای اعمال فشار تفاوتهایی دارند، اما این تفاوتها الزاماً به تغییر اهداف و مطالبات راهبردی آن کشور منجر نمیشود. از همین رو، تصور اینکه با پیروزی یک حزب، تغییر رئیسجمهور یا اعطای امتیازات بیشتر میتوان آمریکا را از تقابل با ایران منصرف کرد، خطایی محاسباتی است که میتواند به تضعیف موقعیت کشور و افزایش زیادهخواهی طرف مقابل بینجامد.
رقابت احزاب در آمریکا، نباید موجب نادیده گرفتن اشتراکات راهبردی این دو حزب شود. هر دو جریان در پی حفظ جایگاه برتر آمریکا در نظام بینالملل و صیانت از منافع و نفوذ جهانی این کشور هستند؛ هرچند برای تحقق این اهداف، روشهای متفاوتی را به کار میگیرند.
تجربه روابط ایران و آمریکا نیز این واقعیت را تأیید میکند. در دوره دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، سیاستهای مختلفی علیه ایران به اجرا درآمده است؛ از تحریمها و سیاست مهار گرفته تا فشارهای امنیتی و تلاش برای محدودسازی ظرفیتهای راهبردی کشور. توافق هستهای برجام در دوره ریاستجمهوری باراک اوباما، نمونهای از تفاوت روش دو حزب بود؛ تجربه خروج از برجام نشان میدهد که نمیتوان صرفاً به دلیل روی کار آمدن یک حزب یا رئیسجمهور جدید، انتظار تغییر بنیادین در رفتار آمریکا را داشت.
از همین منظر، تحولات انتخاباتی و جابهجایی قدرت میان دو حزب نیز باید با واقعبینی تحلیل شود. پیروزی دموکراتها یا جمهوریخواهان میتواند بر اولویتهای دولت، ترکیب کنگره و شیوه مدیریت سیاست خارجی تأثیر بگذارد، اما بهخودیخود تضمینکننده تغییر رویکرد آمریکا در قبال ایران نیست. بنابراین، امید بستن به تغییر حزب حاکم در آمریکا، بدون توجه به استمرار منافع و جهتگیریهای راهبردی آن، میتواند زمینهساز محاسبات نادرست در سیاست خارجی شود.
نکته مهمتر، پیوند میان این امیدواری سیاسی و تصور امکان منصرف کردن آمریکا از دشمنی با ایران از طریق امتیازدهی است. این تصور که با عقبنشینی و واگذاری امتیازات بیشتر میتوان رضایت واشنگتن را جلب کرد و به خصومتهای آن پایان داد، با تجربه روابط دو کشور سازگار نیست. اگر اختلافات و فشارهای آمریکا صرفاً به یک موضوع مشخص محدود بود، حل آن موضوع میتوانست زمینه کاهش تنش را فراهم کند؛ اما هنگامی که مطالبات از یک پرونده به حوزههای دیگر گسترش مییابد، این پرسش جدی مطرح میشود که آیا مسئله صرفاً حل اختلاف است یا تلاش برای محدود کردن دامنه استقلال و قدرت تصمیمگیری ایران؟ در چنین شرایطی، امتیازدهی بدون تضمین متقابل نهتنها لزوماً به پایان مطالبات منجر نمیشود، بلکه ممکن است طرف مقابل را به طرح خواستههای جدید ترغیب کند.
در واقع، آنچه میتواند آمریکا را به تداوم فشار و زیادهخواهی تشویق کند، در منطق روابط قدرت، هنگامی که یک طرف احساس کند با افزایش فشار میتواند امتیازات بیشتری به دست آورد، انگیزه چندانی برای تعدیل خواستههای خود نخواهد داشت. از همین رو، هشدار درباره اینکه «کمترین گرایش تسلیمآمیز» دشمن مستکبر را جریتر میکند، ناظر به پیامدهای خطرناک عقبنشینی یکطرفه است. این هشدار به معنای نفی مذاکره یا مخالفت با توافق نیست؛ بلکه تأکید دارد که مذاکره نباید به مسیری برای امتیازدهی مستمر و تضعیف قدرت چانهزنی کشور تبدیل شود.
بر این اساس، پیام ۱۳ آبان را باید دعوتی به پرهیز از دو خطای همزمان دانست: نخست، خوشبینی غیرواقعبینانه به تغییر رفتار آمریکا بر اثر جابهجاییهای حزبی و انتخاباتی؛ دوم، تصور اینکه با امتیازدهی بیشتر میتوان این کشور را از رویکرد خصمانه خود منصرف کرد. تغییر دولتها در آمریکا واقعیتی سیاسی است، اما تغییر رفتار راهبردی آن کشور را باید با شواهد عملی سنجید، نه با وعدهها و شعارها. ایران میتواند با هر دولت و حزبی وارد مذاکره شود و از فرصتهای ناشی از انتخابات آمریکا بهره ببرد، اما نباید سرنوشت منافع ملی خود را به پیروزی جمهوریخواهان یا دموکراتها گره زند. معیار سیاستورزی واقعبینانه، نه امید بستن به تغییر نامها و چهرهها در واشنگتن، بلکه ارزیابی رفتار واقعی آمریکاست؛ زیرا تغییر حزب حاکم، تا زمانی که به تغییر مطالبات و رویکرد عملی منجر نشده باشد، دلیلی برای اعتماد بیشتر یا امتیازدهی یکطرفه نیست.
0نظر